خرید بک لینک

درباره سایت

دلم میخواد فقط بنویسم.

امکانات وب

بعد از مدت ها دوباره برگشت به حیاط خلوت زندگی ام.

حالا دوباره اینجا با هم مینشینیم و صحبت می کنیم. من از تو میگم و تو از آن

درد همین است. شاید درد هم کم باشد برای این/

شرایطم خوب است/ دارم به زندگی ام و آینده ام سر و سامان می دهم /

ولی هیچ لکه نگی نباید باقی بگذارم /

وقتی یکی نفر را از دست می دهی دیگر نمیتوانی یک نفر دیگر را از دست بدهی و بهترین کار، از بین بردن نفرهای دیگر است/

برچسب: نویسنده: ماهان پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 11:50

1. ایجاد منبع در آمد اولیه

2. تقویت سریع و قوی زبان انگلیسی

3. ورود جدی به بازار بورس و در ادامه بازار فارکس

4. گواهینامه موتور سیکلت

5. گواهینامه های فنی حرفه ای

6. یادگیری کامل اطلاعات مربوط به فرودگاه و حتی شرکت در دوره و کلاس آن

7. خرید ماشین

8. خرید گوشی لمسی

9. اجاره خونه برای زندگی مستقل

10.

برچسب: نویسنده: ماهان پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 11:50

نمی دانم چرا اینقدر سردرگم هستم. شاید به خاطر سربازی است که الان 13 ماه از آن میگذرد و هیچ آینده ای را برای خودم متصور نمی شوم یا همون فکر و خیال لعنتی که چرا ما در ایران زندگی می کنیم. چرا و هزاران چرای دیگر. امروز به صورت کاملا اتفاقی و ناخواسته دوباره به وبلاگم برگشتم. یادش بخیر چه دوران پر هیجانی داشت . علت اینکه اینجا دارم مینویسم این که خودم را سبک کنم. تا یاد دارم تنها بودم. و این تنها باعث شد روحیاتم و همچنین طرز نگاهم خیلی عوض بشه در واقع احساسات در من کشته شد. اویل عاشق همه بودم. یعنی هر دختری را می دیدم عاشق می شدم. ولی الان 5 سال از اولین روزهای دانشگاه میگذرد خودم احساس می کنم که احساسات در من به طرز باورنکردنی کشته شده اند. واسم خیلی سخت بود رابطه برقرار کردن اما اگر بر قرار می کردم که برقرار هم کردم سال سوم دانشگاه وابسته می شدم. و هنوز تا سال پیش هم به فکر بهار بودم. هنوز به اون شماره ی خاموش لعنتی ش زنگ میزدم. هر روز زنگ میزدم. اما دیگر نبود. این ها گذشت تا به 1395/10/01 رسیدم رفتم خدمت سربازی. با تمام تلخیاتش. و سختی هایش. خدمت از من یک ادم بی احساس ساخت. دیگر هیچ دختری برایم جذابیت ندارد بجز برای ... مثل همین یک ماه پیش دوست شدم با یک دختری به نام محدثه از بچه ها دانشگاه بود. با هم همه کاری میکردیم. بیشتر قرار هایمان خونه بود. اما بعد از سه هفته دیگر جذابیت ند

برچسب: نویسنده: ماهان پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 11:50

دیشب با احسان شروع کردیم نوشتن یک نمایشنامه ی رادیویی. سه صفحه نوشتیم. منی که تا حالا تائتر نرفتم داشتم کمک احسان می کردم که نمایشنامه بنویسه. ولی خوب بود و جالب. مثل هر هنر دیگری کارهای خودش را دارد و من از اینکه دارم چیزهای جدیدی یاد می گیرم لذت میبرم. تصمیمات مهمی گرفتم ولی مهمترینش ایجاد منبع در آمد برای پیشبرد اهداف ام/. خوب شده این هفته خوبی بود. یک پروژه گرفتم که باید ماه دیگر تحویل ش بدم ولی 1 میلیون واسم داره یک پروژه صفحه آرایی و طراحی یک نشریه گرفتم که این هم باید پول خوبی داشته باشه. دارم تلاشم میکنم که بیشترین درآمد را در کمترین زمان ممکن داشته باشم. حتما باید وضعیت اقتصادی ام را سر و سامان بدم و منظم تر به جلو برم. و شروع کنم برای خوندن رشته ی مورد علاقه ام. یعنی MBA و اون هم در کانادا.

برچسب: نویسنده: ماهان پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 11:50

صفحه بندی